امام حسین علیه السلام :
أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لایَذکُرُنی مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ؛
من کشته اشکم؛ هر مؤمنى مرا یاد کند، اشکش روان شود.
اما حضور سورنا ستاری، اولین حضور نسل جدید فرزندان شهید در مدیریت کشور نبود. خردادماه امسال و در انتخابات چهارمین دوره شورای اسلامی شهر تهران هم فرزند یکی دیگر از شهدای جمهوری اسلامی، با رای مردم تهران به عضویت شورای شهر تهران درآمد. «محمدمهدی تندگویان» که با لیست ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کرده بود، توانست با کسب 154 هزار و 921 رای، به عنوان پانزدهمین منتخب مردم تهران، وارد ساختمان خیابان بهشت شود.
البته حضور فرزندان چهره های شهید جمهوری اسلامی در سمت های اجرایی و مدیریتی پیش از این هم سابقه داشته است. حضور دکتر «علی مطهری» و دکتر «محمدمهدی مفتح» به مجلس شورای اسلامی از جمله سوابق حضور فرزندان شهدای شناخته شده در مناصب سیاسی در ایران است
داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.او پس از سال ها آماده سازی٬ماجراجویی خود را آغاز کرد.
ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب٬بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید.همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت.ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مگیده شدن به وسیله ی جاذبه٬او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد٬در آن لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگیش به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان آسمان معلق ماند.در این لحظه سکون٬چاره ای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند خدایا کمکم کن!!!!
ناگهان صدای پرطنینی از آسمان شنیده شد:
چه می خواهی؟
- ای خدا نجاتم بده!
واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم؟
- البته که باور دارم!
اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن!
یک لحظه سکوت...و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از طناب آویزان بود و با دست هایش مجکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت!
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی لیز خورده و روی دیواره گودال گیر کردند.
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است٬به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست٬شما به زودی سقوط می کنید و می میرید!
دو قورباغه٬این حرف ها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.
اما قورباغه های دیگر٬مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند٬چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.
بالاخره یکی از دو قورباغه٬تسلیم گفته ی دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت.
سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد.
هرچه بقیه قورباغه ها فریاد زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارند٬او مصصم ترمی شد!!تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی بیرون آمد٬بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:"مگر تو حرف های ما را نمی شنیدی؟؟!!"
معلوم شد که قورباغه ناشنواست!در واقع٬او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند!
امیر سرتیپ سیدحسام هاشمی میگوید: وقتی بحث نامگذاری سال 92 به نام شهیده هاشمی مطرح شد، سرمزار خواهرم رفتم و به او گفتم: «طاهره! بعد از 32 سال ظهور کردی، حتماً یک رسالتی داری و این رسالت تو را به این زمانه کشانده است».
امیر سرتیپ سیدحسام هاشمی برادر شهیده هاشمی که هم اکنون مسئولیتهای مشاور فرماندهی کل قوا در امور حفاظت اطلاعات نیروهای مسلح و جانشین هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی را بر عهده دارد، در این دیدار به بیان خاطراتی از خواهر شهیدش پرداخت.
اکنون جای این سوال از مفتی های مقدس ماب وهابی باقی است که اگر قصدتان تبدیل کردن جوامع اسلامی به فاحشه خانه بوده است چرا از ابتدا با هزینه های بسیار کمتری راه کشورهای اروپایی و آمریکایی را در پیش نگرفتید تا حتی بیش از نیازتان به شما عرضه کنند؟
رقم دقیق هزینه شده برای ساختمان بنا مشخص نیست، اما گمان میرود بیش از ۳ میلیارد دلار آمریکا باشد.
هتل در مجاور مسجد الحرام قرار دارد، و قابلیت جا دادن ۱۰۰۰۰۰ مهمان را دارد.
به تصویر زیر نگاهی بیندازید !!!
انشاء الله وهابیت به زودی و با عنایت حق تعالی نیست و نابود خواهد شد.